فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

303

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

است . جَمَادِ - بالبناء على الكسر : « جَمَادِ له » : اين واژه نفرينى است كه بر شخص بخيل گفته مىشود يعنى همچنان زندگى او جامد باشد . جُمَادَى - [ جمد ] : چشمى كه اشك ندارد ؛ « عينٌ جُمَادَى » : چشم بى اشك ، - ج جُمَادَيَات الاولى و الآخرة : دو ماه پنجم و ششم از سال قمرى ، جمادى الاول و جمادى الثانى . الجُمَار - « جاءَ القومُ جُمَاراً » : آن قوم همگى آمدند . الجَمَار - گروه يا جماعت ، گروهى كه گرد هم آمده باشند . الجِمَار - جمع ( الجَمْرَة ) است ؛ « جِمَارُ الحَجّ » : سنگريزه‌ها كه با آن حاجيان در مناسك حج در مِنَى پرتاب مىكنند . الجُمَّار - ج جُمَّارَات : مغز درخت خُرما . جَمَارى و جَمَارَى - بالتَّنْوين و بدونهِ [ جمر ] : به معناى ( أَجمَع ) است ؛ « جاءَ القومُ جَمَارى » : همهء آن قوم آمدند . الجَمَّاز - اسب يا ستور كه با گامهاى تند و سريع بدود . الجِمَاع - مص ؛ « جِماعُ الشيءِ » : همهء آن چيز ؛ « قدْرٌ جِمَاعٌ » : ديگِ بزرگ . الجَمَاعَات - جمع ( الجَمَاعة ) است ؛ « جاؤوا جَمَاعاتٍ وَأَفْراداً » : آن قوم گروه گروه و افراد آمدند ، - ( ع ح ) : دفاتر حساب و معاملات و ماليات . الجِمَاعَات - ( ع ح ) : مترادف ( الجَمَاعَات ) است . الجَمَاعَة - ج جَمَاعات : گروهى از مردم . اين واژه بر حيوانات نيز اطلاق مىشود ؛ « جَمَاعَةُ النحل » : گروه زنبوران . الجَمَاعِيَّة - از مذاهب اجتماعى است كه پيروان آن معتقدند مشكلات جامعه حل نمىشود مگر آنكه تمام وسايل انتاج بطور مشترك در ميان مردم باشد ( كولَّكْتيفيسم ) . الجَمَال - مص ، زيبائى ؛ « عِلْمُ الجَمَالِ » : دانش زيباشناسى و آنچه كه باعث ايجاد زيبائى و احساسات مىشود . الجُمَّال - مترادف ( الجَميل ) است ، زيباترين زيبايان . الجَمَّال - ج جَمَّالَة : دارندهء شتران يا ساربان آنها . الجَمَالِيَّة - دانش زيباشناسى است . الجُمَام - [ جمّ ] : آنچه بر سر پيمانه اضافه باشد ؛ « جُمَامُ القَدَحِ ماءً » : قَدَحِ پُر از آب . الجَمَام - [ جمّ ] : مترادف ( الجُمام ) است . الجِمَام - [ جمّ ] : مترادف ( الجُمام ) است . الجَمَّام - هر چيز پُر ، كَيل يا پيمانه كه پُر باشد . الجُمّان - مُرواريد . اين واژه فارسى است . الجَمَّان - مترادف ( الجمّام ) است . الجُمَانَة - واحد ( الجُمان ) است . الجُمَّانِيّ - [ جمّ ] : آنكه موى سر او بسيار باشد . الجُمَّة - ج جُمَم : بيشترين هر چيز ، مجتمع موى سر . الجَمَّة - ج جِمَام : چاه پُر از آب ، آب چاه ؛ « استَقِ مِنْ جَمَّة البئر » : از آب فراوان چاه بنوش ، بيشترين هر چيزى ؛ « فوائِدُ جَمَّة » : فوائد بسيار . جَمْجَمَ - جَمْجَمَةً الكلامَ : سخن را آشكار نگفت . الجُمْجُمَة - ج جَمَاجمِ ( ع ا ) : استخوانهاى سَر كه عبارتند از : هشت قطعه استخوان پيوسته به هم ، جمجمه . جَمَحَ - - جَمْحاً و جِمَاحاً و جُمُوحاً الفرسُ : اسب سوار خود را با تاخت بُرد ، دشوار و پيچيده شد ، - تِ المرأَةُ زوجَها : زن شوهر خود را رها كرد و به خانهء خانواده خود رفت . جَمَدَ - - جَمْداً و جُمُوداً الماءُ : آب يخ بست ، - الدمُ : خون خشكيد ، - حقَّه على فلانٍ : حق او بر فلانى واجب شد ، - تْ يَدُه : بخيل شد ، - تْ عينُهُ : اشك چشم او بند آمد . جَمَّدَ - تَجْمِيداً هُ : آن چيز را منجمد كرد ، - الأَموالَ المَنقولةَ ( ت ) : اموال منقول را به بانك سپرد . الجُمْد - زمين سِفت و بلند . الجَمْد - مترادف ( الجُمْد ) است ، آب يخ بسته ، يخ ؛ « دَرَجةُ الجَمْدِ » : درجهء انجماد كه آب يخ بندد . الجُمُد - زمين سِفت و بلند الجَمَد - مترادف ( الجَمْد ) است . جَمَرَ - - جَمْراً القومُ على أمرٍ : آن قوم بر سر كارى گرد آمدند و به هم پيوستند . جَمَّرَ - تَجْمِيراً تِ المرأَةُ شعرَها : آن زن موى سَرِ خود را به پُشت سر بافت و بَست . الجَمْر - آتش روشن ؛ « كانَ على أَحَرَّ مِنَ الجَمْرِ » : در موضع سختى قرار گرفت ، با شكيبائى تمام منتظر شد . الجَمْرَة - ج جَمَرَات و جِمَار : يك گُلِ آتش ، ريگ ، هر گروهى كه به هم پيوندند و با هم اتحاد كنند ، - ( طب ) : دُمَل يا التهابى كه در پوست يا بافتهاى زير آن ايجاد شود . الجُمْرُك - ج جَمَارِك ( ت ) : گمرك ، ادارهء گمرك . اين واژه فارسى است و عربى آن ( مَكس ) است ؛ « رَسْمُ الجُمْرُك » : عوارض گمركى . الْجُمْرُكيّ - آنچه كه ويژهء گمرك باشد ؛ « الاتّحادُ الجُمْرُكىّ » : پيمان تجارى و بازرگانى ميان دو دولت يا بيشتر دربارهء واردات و صادرات . جَمَزَ - - جَمْزاً : دويد و شتاب كرد ، - هُ : او را مَسْخَره كرد . الجَمَزَى - گونه‌اى دويدن با شتاب است ؛ « حمارٌ جَمَزَى » : الاغى كه به سرعت راه رود . الجُمْزَة - ج جُمَز ( ز ) : جوانهء گياه كه در آن دانه باشد . جَمَعَ - - جَمْعاً المتفَرِّقَ : چيزهاى پراكنده را به هم پيوست ، - شَمْلَ القطيعِ : گَلَّه را جمع آورى كرد ، - البَرَاعَةَ مِنْ أَطرافها : در كارهاى خود برترى يافت ، - الأَعدادَ ( ع ح ) : اعداد را يك جا جمع كرد . جُمِعَ - تِ الجُمْعةُ : نماز جُمعه بر پا شد . جَمَّعَ - تَجْمِيعاً : جمع آورى كرد . تشديد در اين واژه براى مبالغه است ، - المُسْلِمُ :